اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست.دکتر علی شریعتی
اما انچه ذهن من را درگیر کرده عکسی است که به تازگی در مجله فیگاروی فرانسه چاپ شده است و این عکس و دلیل چاپ آن مسئله ذهنی من در این چند ساعت شده است و به دنبال یافتن علت آن هستم..این حس که دانستن علت چاپ این عکس چیست تنها در حد یک کنجکاوی ساده نمی گنجد بلکه حتما دلیلی محکمتر برای این عکس بوده است که دانستن آن به جلوگیری از بسیاری از سوء ظن ها کمک خواهد کرد. به هر حال هنرمندی که الگو و نمونه یک جامعه قرار می گیرد بیشتر رفتار و اعمال وی در جامعه اش واکنش های بسیاری را در بر خواهد داشت؛ لذا فرض پنداشتن این عمل به عنوان رفتاری صرفا شخصی که به کسی ربطی ندارد کاملا بی ربط و معنی است. "تا ثریا" سریال جالب و در عین حال گویای واقعیتی تلخ از رباخواری که موضوع اصلی این سریال بر روی آن می چرخد و گره خوردن آن به زندگی زنی بیوه که با سختی فراوان فرزندان خود را بزرگ کرده است تا حضور این زن در کنار شغل وی، در مجالس زنانه قرآن خوانی و ذکر، برپایی صندوق قرض الحسنه بین بانوان شرکت کننده در این مجلس. ثریا زنی بااعتقاد است و برای حضور در معامله ای عظیم با چندین بار پرس و جو سعی بر حلال بودن معامله خود دارد، اما در عین حال گریبان مصیبتی بزرگ می شود که در به وجود آمدن این ماجرا هم خود او تا اندازه ای مسئول است و هم دیگران. وی ناخواسته متحمل پذیرش بار بزرگی بر دوش خود می شود که از انجام آن ناتوان است. ثریا نمونه زنی ایرانی و نمونه ای از تمامی زنان بیوه که در جامعه حضور دارند و سعی می کنند با غول مشکلات بجنگند و سختی ها را بر خود هموار سازند. وی نمونه ای است از تحمل بار سنگین زندگی بر دوشش. نگاه عمیقا نگران وی در قسمت های ابتدایی سریال این تلخی سختی ها را به خوبی بیان می دارد. زندگی ثریا در ادامه دارای کشاکش هایی از شادی و غم می شود که در نوع خود بسیار جذاب و دیدنی بوده و به کارگردانی مقدم به تصویر درآمده است. جامعه آن چیزی را که من میخواهم به من نداده است..تلاش شخصی خودم را کرده ام و حالا نوبت جامعه است..اما... من به عنوان شهروندی از این مملکت حداقل حقوقی دارم اما آن هم از من دریغ می شود..به گذشته که فکر می کنم برای هر نسلی کمبودها و محدودیت هایی را می بینم اما وقتی به دورانی که متولد شده ام می اندیشم حداقل هدف جمعی را در جوانان آن دوران درک می کنم که به کمک هم جنگیدند و هدفی دسته جمعی داشتند. اما حال چه؟ جوانان به کدام سمت می روند؟ هدفشان در زندگی چیست؟ درس؟ زندگی؟ یا گذران وقت.. این روزها و شب ها حال عجیبی دارم..مراسم چند دقیقه ای که از تلویزیون پخش می شود را می بینم و تا حدی در حس و حال موضوع نوحه خوان غوطه ور می شوم..وقتی اشک مرا در بر میگرد ندایی درونی مدام در گوشم میخواند که محرم فقط اشک ریختن نیست، بلکه یاد گرفتن از حادثه عظیم عاشوراست..حادثه ای که فقط امام و خاندان پاکش به شهادت نرسیدند بلکه در آن روز بزرگ و تاریخی حماسه آفریدند.. و به ما درس ایثار و بزرگی و آزادگی دادند.. شبکه های اجتماعی ساختاری اجتماعی از افراد می باشند که در بسیاری از سطوح به کار گرفته میشوند؛ از خانوادهها گرفته تا ملتها و نقش مهمی در تعیین راه حل مسائل، اداره کردن تشکیلات و میزان موفقیت افراد در رسیدن به اهدافشان ایفا میکنند. شبکههای اجتماعی درعین حال که فضاهایی هستند که درآنها افراد دوستان جدیدی پیدا میکنند و یا دوستان قدیمی خود را در جریان تغییرات زندگی شان قرار میدهند، مکانهایی برای تبادل نظر هستند که در آنها جوانان عقاید و نظرات خود را با هم به اشتراک میگذارند. شبکه هایی مانند Facebook و myspace.com از جمله این شبکه ها هستند. در ایران شبکه اجتماعی فیس بوک، قدرت زیادی نسبت به بقیه پیدا کرده است..به طوریکه دوستان جدید، قدیم و آشنایان، خارج از روابط رو در رو و فیس تو فیس از طریق این شبکه قدرتمند به رابطه با یکدیگر ادامه می دهند. پ.نوشت: چند روز پیاپی دوری از این شبکه اجتماعی برای من عذاب آور شده و هرچه سعی می کنم نمی توانم وارد آن بشوم..لطفا کمک... همه این ها به کنار..بودن در حرم و صحن های تازه اضافه شده حس روحانی خوبی به آدم می داد..نزدیک ضریح مقدس که می رفتم هرکسی در حالی با آقا نجوا می کرد..اما مسئله ای که آزار دهنده بود هجوم زائرانی بود که به سمت ضریح مقدس فشار می آوردند به طوری که اگر نزدیکشان می شدی معلوم نبود جان سالم به در می بردی یا نه.. به طوریکه در نزدیک ضریح قسمتی تحت عنوان فوریت های پزشکی قرار داده شده بود و همان طور که در نزدیکی آن قسمت ایستاده بودم خانومی با حال بدی که از بین جمعیت کثیر نزدیک ضریح بیرون کشیده شده بود توسط چندنفر به این بخش آورده شد..
واقعا این رفتار چه معنی ایی می تواند داشته باشد به جز عدم معرفت و شناخت صحیح نسبت به ائمه اطهار علیهم السلام.. کاش بدانیم و آموزش دهیم به زائران عزیز که در هر گوشه ای از حرم و بارگاه ائمه اطهار که دلتان شکست و اشکتان لغزید امامان معصوم با شمایند و زیارت واقعی معنی ایی جز محکم چسبیدن ضریح به همراه آزار رساندن به سایر زوار را دارد.. با شنیدن حضور میهمانان در خانه به فکر تغییر دکوراسیون منزل می افتم... از آنجایی که تغییر دکوراسیون هم سلیقه می خواد هم حوصله، بعد اندکی کل شکل مبلمان حول تلویزیون خانه چیده می شود. عجیب نیست این که تلویزیون منزل در محور دکوراسیون منزل قرار می گیرد.. اینکه قدرت رسانه های جمعی آنقدر زیاد است که هیچ کس از حضورشان بی نصیب نمانده است.. قدیم ترها، مردمان قدیم دور کرسی های خود چمباتمه می زدند و همراه با خوردن خشکبار و آجیل زمستانی مخصوص آن زمان به گفت و گو و نقل داستان و روایت می پرداختند..اما حال چی؟ اعضای خانه روی مبلمان نشسته و همه نگاه ها به سمت این جعبه جادویی خیره می شود... تنوع کانال ها و برنامه های مختلفی که با توجه به ذائقه مخاطب ساخته و پرداخته شده است افراد را از گفتگوی شفاهی و نقل اخبار و روایات و داستان های پندآموز گذشته دور کرده و دنیای تصویر و سیما بر ذهن و روح مردمان سایه افکنده است. در اینکه ضرورت زندگی در جامعه مدرن شیوه زندگی مردم را به سمت گرایش به رسانه های جمعی (Public media) کشانده است هیچ شکی ندارم، اما از این رنجیده ام که صحبت و گفت و شنود بین مان خیلی کم شده و تنهایی ویژگی بزرگ این دوران شده است؛ ما آدم هایی هستیم که در عین با هم بودن تنهاییم. هر نسلی ضرورتا و لزوما باید با نسل قبل از خود فرق داشته باشد و در این نکته هیچ شکی نیست.. اما این نکته آن جایی ستاره دار* می شود که فاصله نسلی از 10 سال به تقریبا 3 سال برسد و آن وقت است که تو می فهمی چقدر همه چیز عجیب است و مقایسه های بی امان خودت با نسل جدید ناخودآگاه به ذهنت هجوم می آوردند و عدم شباهت بین ایشان و تو و هم نسلانت عذابت می دهد. - وقتی پای اخبار می نشینیم دیدن صحنه مرگ و خونریزی و پریشانی افراد سایر کشورها اوقاتمان را تلخ می کند... - وقتی سریالی را می بینیم به ناچار صحنه مرگ و تشیع جنازه ای در آن گنجانده شده و عزیزانی که عزیزشان را از دست داده اند با دیدن این صحنه ها و زاری و شیون بازیگران با یادآوری خاطرات تلخشان ناراحت و پریشان می شوند.. * تشویق به دیدن تلویزیون ایران و عدم استفاده از شبکه های غربی باید همراه
با داشتن برنامه ریزی صحیح برای پر کردن اوقات فراغت مردم از هر قشر و سنی
باشد.. پ.نوشت: استاد طفلک من برای مشکل معده اش به دکتر مراجعه کرده و دکتر بدون پرسیدن سوالی درباره اینکه آیا وی تلویزیون و اخبار نگاه می کند یا نه، به او گفته است اخبار نگاه نکن... کلا آدم های عجیبی هستیم..عاشق صحنه های دعوا و بزن بزن.. همانطور که بالا هم می بینید این هیجان در عالم پرندگان هم وحود داره..البته فکر میکنم این گنجشکان زبان بسته هم از نوع ایرانیش هستند که اینقدر مشتاق به دیدن چنین صحنه هایی اند... وقتی تو خیابان یا تو اتوبوس و کلا در اماکن عمومی چنین صحنه هایی می بینم اگر در کنترل من نباشند بی توجهی می کنم اما وقتی طرف دعوا من باشم نگاه ها و هیجان نگاه افراد آزارم می دهد..وقتی در محل رفت و آمد می کنم خانم های همسایه در جلسه روزانه خود به تماشای بنده و هر آنچه در دست دارم می پردازند..و حتی در مورد اینکه کجا می خواهم بروم هم نظرخواهی و پرس و جو می کنند..
اسم چنین رفتاری را چه بنامیم؟ رفتاری که منجر به آزار دیگران می شود..


![]()
![]()
پ.نوشت: وقتی یاد دوران ابتدایی، راهنمایی و حتی دبیرستان و نوع روابط بین دانش آموزان با معلمان آن دوره می افتم، دچار افسوس و تاسفی بس فراوان می شوم.. به طوریکه هنوز ترس از معلم در من وجود دارد و نمی دانم چرا پس از گذشت این همه سال باز هم در ذهن من نقش معلمی با ترس تعریف شده است...
| Design By : Night Skin |

