تبليغاتX
الهی به امید تو


الهی به امید تو

اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست.دکتر علی شریعتی

تو زندگی ما آدم ها دین چقدر جریان داره؟

خودمان را می گویم ما ایرانی ها ..ما که نمازمان را می خوانیم روزه می گیریم و عبادت های واجب شده را دست و پاشکسته انجام می دهیم و اگر خیلی با اخلاص باشیم مستحبات را هم سعی می کنیم انجام می دهیم.اما آنچه برای من جای سوال داره اینه که ما در عین انجام این کارها دروغ هم می گوییم به راحتی سر قرارهایمان با دوستان دیر حاضر می شویم و اگر از کسی رنجیده خاطر شویم و کینه ای از او به دل بگیریم در حضورش بهترین دوست جلوه می کنیم.در زمان دعای جمعی برای ظهور آقا امام زمان(عج) با صدای بلند ظهور ایشان را از خدا طلب می کنیم اما در ایام دیگر و در بهترین روزهای عمرمان به هیچ چیز و هیچ کس فکر نمی کنیم..

دلیل این کارها چیست؟؟

این دینی که در وجود ما رخنه کرده نمود و آثارش کجاست.در ۲ رکعت نمازی است که با هزار زحمت و ادای دین می خوانیم و یا در روزه هایی است که با هزار بار بهانه گرفتن و .. زمان را به افطار نزدیک می کنیم.

باشد که تعریف نویی از دین مان و از کارهایی که در طول روز انجام می دهیم داشته باشیم و ارتباطی هرچند اندک میان این دو بیابیم..

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:58 توسط فاطیما| |

تاریخ ۸/۸/۱۳۸۸ برای من که به یک مسافرت کوچک ۳ روزه رفته بودم خیلی خوب بود..اما نبودنم در تهران و بی خبری ام از جشن ها و مراسمی که برای ولادت امام رضا (ع) برگزار شده بود ....و تنها منبعی که می توانستم بهش مراجعه کنم تلویزیون بود و جالب اینکه یکی دوتا شبکه ای که می دیدم روز جمعه تا بعد از اذان هم از حرم مطهر امام رضا (ع) برنامه پخش می کردند و این برای من خیلی جالب بود قبلا همیشه اگر جشنی برگزار می شد فقط شب ولادت بود ولی این بار برنامه ها تا جمعه شب هم ادامه یافت و این احساس که این تاریخ شمسی که هر ۱۰ سال یک بار اتفاق می افته  می تواند در ادامه یافتن برنامه های مذهبی این قدر تاثیر داشته باشد خداییش برای من یکی خیلی معماست.

یاد ۱۰ سال قبل به خیر! اون روزها من نوجوانی بیش  نبودم و برنامه نیمرخ را اگه اشتباه نکنم امیرحسین مدرس اجرا می کرد.۷/۷/۱۳۷۷

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 8:35 توسط فاطیما| |

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:58 توسط فاطیما| |

انتقاد پذیری یک ویژگی خوب و حسنه در وجود آدم هایی است که خواهان رشد خود هستند .افرادی که از نقد به موقع و صحیح دیگران رنجیده خاطر نشده و با روی خوش از آن استقبال می کنند.این ها همان کسانی اند که روز به روز در جهت تعالی و پیشرفت گام برداشته و در زندگی شخصی و اجتماعی خویش انسان هایی موفق اند.بر حرف و سخن خود اصرار نورزیده و بر آیه "و امرهم شورا بینهم" اعتقاد محکم قلبی داشته و از آن در زندگی روزمره خود استفاده می کنند .

کلا ما عادت کرده ایم که نقد دیگران را (گفتم نقد نه هر حرف و سخنی)سوءتعبیر کرده و دیگران را دشمن خود بدانیم..اما همیشه این طور نیست و هستند کسانی که با دلسوزی تمام ما را گه گاه از سراشیبی هایی که می رویم باز می دارند و یا گوشزد می کنند. در این جاست که مبارزه عقل و احساس سرآغاز می گیرد و زمانی معنی واقعی پیروزی را درک می کنیم که بر حس خودخواهانه غرور و تک روی فائق آمده و بر پایه عقل عمل کنیم.

 

 

پی نوشت:آیه ۳۸ سوره شوری

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:7 توسط فاطیما| |

پریشانم

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌

و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته

به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

می‌گویی؟!

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می‌گویی

نمی‌گویی؟!



ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 11:27 توسط فاطیما| |

خسته بودم.اما رفتم.تو دلم امیدی بود به دیدن.به لحظات خوشی که به دست خودم رقم می زدم..رسیدم.شلوغ نبود.خوب بود همه چیز خوب بود.اما من هنوز خسته بودم.ذهنم.روحم..یک دفعه ..شلوغ شد همه جا .همهمه شد.می دیدم.تپش قلب گرفتم.ترسیدم.جا تنگ بود.جمعیت زیاد بود.گشتی زدیم.خیلی اسامی نا آشنا را دیدم.رفتم تو غرفه ه.جوان..اما نمی شد با کسی صحبتی کرد.همهمه زیاد بود.شعار.سروصدا...اما بعد از مدتی همه جا خوب شد.آروم آروم شد ولی من همچنان خسته بودم......

 

پ.ن.شت:نمایشگاه مطبوعات

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 11:21 توسط فاطیما| |

مدت های مدیدی است که یک حس بی قراری درونم بی تابی می کند.نمی توانم کامل شرحش بدهم اما این حس مثل یک تیله داخل محفظه ای مدام از یک طرف به طرف دیگر در حرکت است.بی تاب است و نمی تواند یک جا آرام بماند.ممکن است مدتی خود را با علایقی که به آن ها دل بسته ام سرگرم کنم اما این فقط برای مدتی است و دوباره حسی سردرگم کننده به سراغم می آید.و این بار بیشتر از دفعات قبل مرا می آزارد. و علت بیشتر شدنش هم گذر عمری است که در این مدت بر من گذشته است و نتوانسته ام گمشده ام را بیابم.گمشده ای که همیشه آزارم داده است ..نه بزرگی.. نه عارفی.. کسی را نمی یابم تا شوریده وار به سراغش بروم  دامنش بگیرم و عاجزانه بخواهم تا کمکم کند یاریم دهد و مرا از این برزخی که درونش گرفتار شده ام رهایی بخشد...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 10:48 توسط فاطیما| |

قراره جمعه بریم نمایشگاه.

با دوست جون.

حس خوبی دارم........

اگرچه که کمی ناراحتم و ناراحتی ام مربوط می شه به پست قبلی....

اما در کل وقتی به نمایشگاه فکر می کنم حس خوبی بهم دست میده.

معصومه!!

 من منتظر جمعه ام......

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:38 توسط فاطیما| |

منطق گفتگو هم چیز مهمیه ..خیلی از ما ها این  منطق را نداریم.. ما می ترسیم که با حرف حق مواجه بشویم.می ترسیم که در مقابل این حرف بخواهیم کم بیاوریم.می ترسیم که اگر کوتاه بیاییم یعنی که دیگه شکست خورده ایم .برای همین روی حرف خودمون پافشاری می کنیم.نمی دونم عجیبه ..عجیبه که ما حتی نمی خواهیم برای لحظه ای حرف را  دیگران گوش کنیم شاید اونها درست می گویند اما با بی صبری و عجله خاصی که مخصوص ماست(کشورهای جهان سوم) جواب طرف را می دهیم و همین خود می شود پایه و اساس برای بسیاری از اختلافات .اختلافاتی که ما خودمان ندانسته شروعش کرده ایم.

مگه غیر از اینه که باید اول ۲ نفر به حرف  های همدیگر گوش کنند و بعد از تمام شدن صحبت طرف مقابل حرف خود را با دلیل بگویند اما هنوز طرف حرفش را نزده می پرند تو حرف آدم ...انتظار هم دارند که حرفشان را بپذیریم... واقعا که ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 10:19 توسط فاطیما| |

من دغدغه ندارم..ما دغدغه نداریم..اصلا این دغدغه چی هست؟چرا ما دغدغه نداریم؟؟؟ما که این همه مشکل تو زندگی هامون هست پس چرا مسئله ای که ذهن ما رابه خودش مشغول کنه..دیده نمی شه؟خودم را می گویم؛ما جامعه شناسان ما دانشجویان ارشد جامعه شناسی ما دغدغه نداریم.ما گرفتاری ها را می بینیم اما..اما هیچ وقت فکرمون را کاملا مشغول نمی کنه..چطوری؟چطوری به این نتیجه رسیدم؟؟زمانیکه در انتخاب موضوع پایان نامه خود و دوستان دورو بری را می بینم که می گویند ما چکار کنیم؟موضوع نداریم..حالا ممکنه یکی بیاد و بگوید این همه مشکل اجتماعی در کشورمان هست خب یکی اش را انتخاب کنید.اما جواب هم اینه که:این موضوعات نخ نما شده و تکراریه ما موضوع جدید می خواهیم..

موضوعات جدید تو دوران ما چیه؟؟یکی اش می تواند این باشد شکاف عمیق ارزشی بین ۲ نسل)شکاف که همیشه بوده اما الان تو قرن ۲۱ اوج گرفته .بقیه اش را هرکسی که این پست را بخوونه بگوید..










؛
 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 15:1 توسط فاطیما| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس