اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست.دکتر علی شریعتی
در بهاران کی شود سرسبز سنگ خاک شو تا گل بروید رنگ رنگ تعطيلات براي ما دانشجويان و معلمان چند روزيه كه شروع شده .در كل اگه حساب كنيم ميشه 3 هفته.البته بعد از 13 بدر هم 3-2 روزي ميشه و در واقع نزديك به 1 ماه ! 1 ماه تعطيلات ،1 ماه بيكاري، 1 ماه ديد و بازديد؟نه كمتر،همان 12 روز اول فروردين ،قبلش كه كسي ديد و بازديد نمي ره؛ حالا 12 روز بيكاري زياد نيست؟..اما عده اي هم هستند كه مي گن ما وقت هم كم مي آريم، بعضي ها مي خوان برن مسافرت ،خب حق هم دارند،1سال كار و تلاش كرده اند.......... اما من كه فعلا برنامه ام عوض شده، دانشگاه تعطيل،مدرسه هم ،البته تعطيلي مدرسه براي حق التدريسي ها فايده نداره كه ضرر هم داره .اگرچه كه هميشه اين حس شاد بودن تعطيلي مدرسه بين معلمان و بچه ها مشتركه و همه دنبال رنگ قرمز در صفحات تقويم ميگردند.اما نمي دونم اچرا از بيكاري لذت مي بريم آخه هيچ كاري هم نمي كنيم خود من از پايه ترين دانش آموزان مشتاق تعطيلات در دوران مدرسه بودم.حالا هم كه دوره تحصيلات تكميلي را مي گذرونم از تعطيلات بدم نمي آد اما هر چه بيشتر باشه تحقيقات خودم عقب مي افته و حس نه چندان غريب stress به سراغم مي آد. تازه كلي كتاب از كتابخونه گرفتم كه اينها را بخونم ؛ اينجا ديگه پاي اجبار در كاره،كاش مي دونستم استادان محترم اين تعطيلات را چگونه مي گذرانند؟ برنامه ام :ديدو بازديد، مجله ه.ج، كتاب ، تلويزيون،... زیاد تا عید نمونده ...شمارش معکوس شروع شده ..همه دارن تند تند کارهای عیدشونا می کنند مادرهای خونه دارند آخرین خونه تکونی های شروع سال جدید را تموم می کنند / بچه ها هم در ذوق خرید لباس جدید بی تابی می کنند خداها هم باید هواشونا داشته باشیم بهشون فشار نیاد مگه کسی گوشش بدهکار این حرفاست /همه دوست دارند در شروع سال با بهترین لباسها به دید وبازدید سال نو بروند / تو مغازه ها که میری اینقدر شلوغه که دلت می خواد زود از اونجا بزنی بیرون ! این همه مشتری و از طرف دیگه اعصاب شون خط خطی میشه خدا می دونه .... اما این چند روز هم برای خودش ی حال و هوایی داره دیگه ..................فقط امیدوارم دل همه تو این روزها شاد شاد باشه "آلم تر اُنا اُرسلنا الشیطین علی اُلکافرین توزهم اُزا" "آیا ندیدی که ما شیاطین را بر سر کافران فرستایم تا سخت آنهارا آزار کنند" سوره مریم.آیه ۸۳ کسی میتونه به من بگه منظور این آیه از شیاطین( جمع کلمه شیطان) و ارسال آنها ازجانب باریتعالی برسرکافران چیست؟ دونم.بچه که بودیم اواخر کتاب شیوه نماز خوندن را توضیح داده بود با عکس۱ پسر بچه در گوشه سمت چپ که برسر سجاده مراحل نماز خوندن را نشون می داد یا یک دختر کوچولو و چادری بر سر ...کامل توضیح داده بود .معنی همه ارکان نماز را داشت خوب یادمه. سفید با گلهای ریز بود <که بعدها فهمیدم خانواده هامون آنها را به مدرسه داده بودن و مدرسه فقط زحمت کادو کردن اونها را کشیده بود> سراپا شوق بودم. دارم بهش دروغ می گویم.هر روز جلویش می ایستم و با اعتماد به نفس می گویم "تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم" اما در نهان خودم فقط او را نمی پرستم هر چیزی که دلم بخواد اون مهم تره .اگه یک دوست که خیلی دوستش داشته باشم مدتی بهم زنگ نزنه باهاش تماس بگیرم اما اون بی اعتنایی کنه و بهم زنگ نزنه کلی سرخورده می شم. اما هر روز صدای اذان موذن را میشنوم که داره از طرف معبودم بهم پیام میده که من منتظرم بیا با من صحبت کن. دوشنبه به عشق کلاسش ...هر وقت که میو مد و بعد از درس کلی از دانشگاه ع.ط صحبت می کرد خودم را توی اون دانشکده فسقلی تصور می کردم .یک دانشجوی جامعه شناسی با یک رتبه دو رقمی در کنکور .چقدر بهمون انرژی میداد... یادمه یک روز که بهمون گفت :شما می تونید رتبه یک را بیارید همه خندیدند اونم ناراحت شد و گفت همین خنده شما نشون می ده که اعتماد به نفستون کمه .چرا می خندین مگه اونهایی که رتبه آوردن آدم فضایی بودن..... بالاخره منم سد کنکور را پشت سر گذاشتم و وارد دانشگاه شدم ...اما همون طور که فکر می کردم نبود یعنی درس ها ی جوری بود. دو سال اول هر چی عمومی بود را به ما دادن و کلی اذیت شدیم. اما سال سوم بود که تازه فهمیدم که انتخابم به این رشته اشتباه نبوده .نمی دونم در مورد سایر رشته چطوره اونها هم در سال سوم به بعد با دروس اختصاصی سرو کار دارند یا نه؟ واقعا از درسهام لذت می بردم !کلاسها ی درس جامعه شناسی شهری.خانواده و آموزش و پرورش .بررسی مسایل اجتماعی در ایران و همه درسهای شیرینی که کلی خاطره تو ذهنم به جا گذاشتن ..یادش به خیر جداشون کنن اما بقیه مثل بوق وایستاده بودن و تماشا می کردن مثل اینکه بعضی ها بدشون نمیاد تماشاگر هنرمندی برخی آدم ها در خیابان باشند........منم که طبق معمول دلم برای کسی که کم می آره و دارن حقش را می خورن میسوزه.... ناراحت.. و دلم می خواست داد بزنم بابا یکی بره اینها را از هم جدا کنه.. البته این اتفاق تازه ای نیست ..هر روز تو این شهر بزرگ از این قبیل اتفاقات زیاد میوفته. زن جواني نزد مادرش رفت و از زندگيش گلايه كرد و گفت كه ديگر از مشاجره و دعوا و كشمكش خسته شده است. هنوز مشكلي را حل نكرده كه مشكل ديگري سر برون مي آورد و احساس مي كند كه به آخر خط رسيده است .مادر او را به آشپزخانه برد . داخل سه ظرف را پر از آب كرد، آن ها را روي اجاق قرار داد تا آب ها به جوش آيند سپس در ظرف اول مقداري هويج ،در ظرف دوم تخم مرغ و در ظرف سوم دانه قهوه ريخت و آن گاه نشست و به جوشيدن آب ها نگاه كرد....... "سلام به آقا م امام علي ابن موسي الرضا(ع)" از راه دور در حاليكه چقدر دلم مي خواست الان تو حرم بودم ... حس سبك بودن ،حس آرامشي كه هيچ جا پيداش نمي كني.. ي حس خيلي قشنگ ، كه به تو مي گه چقدر سعادت داشتي كه تونستي بياي اينجا و اين لحظات معنوي را درك كني . اما اما امسال كه قسمت ما نشد بياييم مراسم عزاداري را در حرم با صفاي شما برگزار كنيم، من اما، اميد دارم بتونم سال بعد د رهمين ايام خودم را در يكي از بهترين شهرهاي ايران كه به نام شما مزين و شناخته شده است تصور كنم به اميد تحقق آن انشاالله کرده بودم ناراحت بیشتر برای خودم و بعدش برای نسل جدیدمون ... برای خودم که چرا اینقدر مطالعاتم در مورد اسلام و دین خودم باید کم و ناچیز باشه که نتونم اونا را قانع کنم که بابا ! حجاب مصونیته نه محدودیت .ی جمله ای از دکتر شریعتی یادم میاد که:زنی که به زیبایی اندیشه رسیده باشد زیبایی ظاهر را به نمایش نمیذاره .البته عین جمله یادم نیست ... 
/ دست رو دل پدرها نذاریم که اون بنده
اما
/خب عیده دیگه
این فروشنده ها هم از یک طرف خوشحالند
از
.واقعا چه صبری دارند

ادامه مطلب

| Design By : Night Skin |

.jpg)

