اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست.دکتر علی شریعتی
قصه ای دور اجاقی ساده بود شب که میشد نقشها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی ساده بود زندگی دستی پراز پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشقهایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود قیصر امین پور کتاب آینه های ناگهان "در کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که : چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود... این معما برایم مطرح بود تا وقتی بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرکسی و هرچیزی تا و قتی ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم است. اما همینکه راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی کند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود و این نشانه یک جامعه مرده است. ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که: متکلم هستند نه ساکت.متحرکند نه ساکن .باخبرترند نه بی خبرتر شهید مطهری. کتاب "حق و باطل" دوندگی .حق هم دارند.بعد از یک هفته کاری یه جای دنج رفتن تو روز تعطیل واقعا لازمه! اون هم تو این هوای بهاری که آدم دلش نمیاد تو چار دیواری بمونه و مثل پرنده مجبور باشه فقط و فقط بیرون را نگاه کنه... قدم زدن در هوایی که اگرچه دل خوشی ازش نداریم اما زیبایی های بهار اونا می پوشونه.دیدن منظره های سبز به آدم کلی روحیه میده .. اما من چی بگم از آخر هفته خودم . که یک کلاس ۵ ساعته هم در بعدازظهر جمعه حسابی حالم را می گیره. کرده ام بکنم..دانشکده ای کوچک اما شلوغ! که تو نمی تونستی بعد از اتمام کلاسهایت یک جای دنج را پیدا کنی وبعد کمی تمدد اعصاب تازه بروی سر کلاس بعدی.شلوغی و همهمه سر ظهر که همه از کلاسها بیرون می اومدند بیشتر رو اعصاب بود .کتابخونه بیشتر شبیه سالن گفتگو بود تا ...و وقتی با تذکر مسئول کتابخونه روبرو میشدی مجبور بودی سرت را بیاری پایین تا پشت میزها تو را نبینه و کنفت نکنه! نمازخونه ای کوچیک که نماز خوندن را برایت اکثر اوقات مشکل می کرد و دانشجویانی که از نبود جای مناسب آنجا را برای صحبت و گفتگو و استراحت انتخاب می کردند. الان هم می خوام برم اما از زمانی که تصمیم رفتن را می گیرم ی حسی به من میگه تو دیگه به اونجا تعلق نداری تو دیگه دانشجوی اونجا نیستی پس رفتنت لزومی نداره . حسی که فقط می تونم صفت تلخ !را همراهش کنم و جالب اینکه با دلشوره عجیبی همراهه و حالم را بدجوری می گیره......... چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که خودم را برای کنکور آماده می کردم. ۲۴ نسبت بهش هیچ احساسی ندارم.همیشه که از دور نگاهش می کردم اوج جوونی می دونستمش. آدمی که تو این سن قرار می گرفت برای من یک آدم عاقل و بالغ وبود که خوب می تونست از عهده زندگی اش برآید و در ضمن مستقل بود فقط یک روز دیگه مونده تا ۲۳ سالگی ام تموم بشه و وارد ۲۴ بشم...... چقدر به هدفهایت رسیدی؟آیا همیشه از شرایطت راضی بودی؟برای حل مشکلاتت از چه راههایی کمک گرفتی؟اینها سوالاتیه که داره تو ذهنم رژه میره .دلم نمی خواد سال دیگه همین موقع علاوه بر این سوالات دغدغه های دیگری هم ذهنم را مشغول کنه باید حلشون کنم همین امروز... آدم با دیدن این همه سبزی و سرزندگی کلی روحیه می گیره. پرنده ها هم که نغمه سرایی را شروع کردن.عالیه !. وقتی کلاسهای عصر تموم می شه کیف می کنی با بر و بچ بری تو چمن ها و از این همه سبزی بهره ببری! واقعا که رنگ سبز خیلی آرامش بخشه! دوباره. کلمه ای که احساس نا خوشایندی از به خاطر آوردنش در ذهنم دارم. شروع شد....سال جدید بعد از تعطیلات را می گویم! درس.تحصیل.تحقیق.تدریس....آره دوباره شروع شد.باید شروع می شد. اگرنه که هیچی معنی نداشت. بعد از ۳هفته تعطیلی /از درس فرار کردن/پای تلویزیون وقت را گذراندن و به ایام آخر تعطیلات که رسیدن جوانه زدن غمی در دل که دیگه تموم شد. .................باید دوباره بری سر کارهایی که قبل از عید با خوشحالی به بعد از عید موکولشون کردی. اما همون امیدی که من را سراپا نگه داشت حالا هم به سراغم میاد و میگه اون همه کتاب بار کردی بردی خونه/ فقط خودت را خسته کردی.حالا هم بشین همه را مثل یک بچه خوب بخون .. شناس بنام(زیمل) در جامعه شناسی می خوندم که خیلی برایم با اهمیت به نظر اومد /موردی که روزانه زیاد باهاش درگیریم .حتی اگر نخواهیم هم نمی توانیم بهش فکر نکنیم .در هر انتخابی در مغازه ها آقای فروشنده تاکید می کنه که خانم این مد روزه ! بابا شاید نخواهم این را بخرم این رنگ را دوست ندارم.نه! پیش دوستان و آشنایان چی؟! .آهان یادم اومد تقصیر همون فشار جمعیه که زمانی ازش باخبر می شویم که برخلاف بقیه لباس بپوشیم یا رفتار کنیم. ...واقعا هم نمیشه کاری کرد .در یک جامعه زندگی کردن این مشکلات را هم داره مگه نه؟ رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد نرم نرمک می رسد اینک بهار خوش به حال روزگار زندگیتان همرنگ بهار سال نو مبارک
انگار که برای من تازه کار و تلاش شروع شده.مخصوصا
.jpg)
![]()
| Design By : Night Skin |


